محمد بن عبد الله بن عمر
107
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
اسلام كارها چنين كند . وسر أبو جهل ببريد ودر خاك همىكشيد ، تا به حضرت سيد ، عليه السلام ، آورد وبينداخت . سيد ، عليه السلام ، گفت : الحمد للّه ، كه حق تعالى وعدهء خود راست كرد . وعكّاشة بن محصن گفت : شمشيرى نيكو داشتم وبر كافران همىزدم تا شكسته شد ، وبا سيد ، عليه السلام ، بگفتم وعصايى كه در دست مبارك داشت بداد وگفت : بدين جنگ كن . آن عصا بستدم وچون در دست بجنبانيدم ، شمشيرى شد نيكوتر از آن شمشير من ، وبدان مصاف مىكردم در غزاها . وآن شمشير را عون نام كردم . ودر عهد خلافت أبو بكر ، در مصاف أهل ردّت ، شهيد شد . وسيد ، عليه السلام ، در حقّ وى فرمود كه سواري نيك است . وسيد ، عليه السلام ، بفرمود تا چاهى فرو بردند وكشتگان قريش در آنجايگه انداختند ، وسيد ، عليه السلام ، * بر سر چاه رفت وگفت : يا أهل القليب ، هل وجدتم ما وعد ربّكم حقّا ؟ فإنّى قد وجدت ما وعدني ربّى حقّا « 1 » . پس صحابه گفتند : يا رسول اللّه ، سخن با مردگان گويى « 2 » ؟ گفت : لقد علموا أنّ ما وعدهم ربّهم حقّ « 3 » . وبه روايتي ديگر آن است كه در ميانهء شب بر سر چاه رفت ونام يكانيكان ببرد وآن كلمات بگفت ، ومسلمانان گفتند : يا رسول اللّه ، با مردگان سخن مىگويى ؟ سيد ، عليه السلام ، گفت : ايشان بهتر از شما مىشنوند ، اما جواب نمىتوانند داد . وچون سيد ، عليه السلام ، از مكة به مدينه آمد ، جمعى مسلمانان رها كرد . وقريش ايشان را همىرنجانيدند تا مرتد شدند ، ودر جنگ كافران كشته شدند . وفريشتگان نصرت سيد ، عليه السلام ، را در روز جنگ از مرتدان مىپرسيدند كه شما به جنگ كافران آمدهايد يا به جنگ مؤمنان وچرا مرتد گشتيد ؟ مرتدان مىگفتند : كافران ما را به قهر از اسلام بگردانيدند وما را به جنگ آوردند . ملكان عذر قبول نمىكردند ومىگفتند : چرا در مكة مقام ساختيد تا كافران بر شما جور مىكردند ، وشما أهل دوزخيد . وحق تعالى اين آيت فرو فرستاد ، به تصديق قول فريشتگان كه عذر « 4 » قبول نيست ، قوله تعالى : إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ « 5 » . إلى آخرها « 6 » .
--> ( 1 ) . گفت : اى كشتگان قريش كه در اين چاه دريد ، وعدهء خداى تعالى بديديد كه آنچه وعده كرده بود راست برآمد وشما را ذل وهلاكت وما را عز ونصرت ارزانى داشت ( ترجمه از ص 576 سيره ، نقل شد ) . ( 2 ) . در أصل : گوييد ( 3 ) . گفت : ايشان مىشنوند واين ساعت مىدانند كه در وعدهء حق سبحانه وتعالى خلافي نيست ( ترجمه از سيره ، ص 576 ، نقل شد ) . ( 4 ) . در أصل : قبول فريشتگان وعذر ( 5 ) . نساء 4 : 97 . ( 6 ) . غزو بدر از آغاز تا به اينجا در سيره ، ص 536 - 580 ، آمده است .